با انکار خورشید،
جهان تاریک نمی شود

برادر
گرامی جناب آقای همایون توکل
باسلام
مرقومه شما را در
برخی از وبلاگ های شهرمان مطالعه کردم. از اینکه همشهریانی دارم که سعی می کنند ضعف
ها و کاستی ها را هر چند به زعم خود،با قلم خویش بازتاب دهند، برخود می بالم.
جای خوشحالی است، که
مطالعه مقاله تان متوجه گردیدم که جنابعالی بدون فحاشی های رایج این روزها در برخی
از سایت ها و وبلاگ ها و حتی برخی مثلا نشریات داخلی ، آنچه را به نظر خود، حق
تشخیص داده اید، با ادب و متانت بر قلم جاری ساخته اید.
اگر دست به قلم بردم
تا جوابیه ای بر مرقومه تان بدهم، اول برای تشکر بود و دوم برای این بود که در بخش
پایانی مقاله تان متذکر شده بودید که آماده اید با اعضای دفتر و یا دست اندرکاران
نشریه اقتصاد آذربایجان در مورد مطالب خود مناظره انجام دهید. بنده نیز به عنوان
عضو کوچکی از مجموعه هفته نامه اقتصاد آذربایجان برای اینکه دعوت شما بی پاسخ
نماند و عدم توجه به چنین دعوت هایی را نوعی بی ادبی تلقی می کنم، چند جمله ای
قلمی می نمایم، تا چه قبول افتد و چه در نظر آید، با این توضیح مختصر که نه قصد
دفاع از جناب آقای دکتر صدر نماینده مردم شهرمان را دارم چرا که ایشان نیازی به
دفاع اینجانب ندارند و عملکردشان در مقابل دید مردم است و بهترین قاضی خود مردم هستند که رای و نظر خود را
در پای صندوق های رای اعلام می کنند نه آنان که فیلسوف مآبانه ادای روشنفکرها را
در می آورند و دانش خود را بیش از مردم می دانند اما وقتی دقیق می شوی، می بینی که
آبشخورشان جای دیگری است و نه خدای نکرده قصد نفی همه آنچه شما نوشته اید را دارم
چرا که معتقدم برخی از آنچه نوشته اید، درد همه مردم از جمله خود بنده می باشد.
جناب آقای
توکل
نمی دانم سن شما چقدر
است، اما امیدوارم صد سال دیگر زنده باشید و همچنان پیگیر مسائل و مشکلات شهرمان.
اما اگر سن و سالتان همپای سن این حقیر باشد، حتما به خاطر دارید که جاده قطور از
حدود 20 سال قبل تبدیل به نان دانی برخی از پیمانکاران شده بود، بدین صورت که می
آمدند، بخشی از جاده را بصورت لاک پشتی تعمیر و بازسازی می کردند، آنقدر این مساله
را کش می دادند تا برفی و بارانی بیاید و سیلی جاری شود و ساخت و ساز آنها از بین
برود و باز روز از نو و روزی از نو.
از اول فصل بارش هم
قدرتی خدا، این جاده به روی مردم بسته می شد و جاده همانطور ناقص باقی می ماند تا
سال دیگر و پیمانکاری دیگر و باز روز از نو روزی از نو. درست است که وضعیت فعلی
این جاده مطلوب من هم نیست، اما اجازه بدهید اعلام کنم که اتمام آسفالت این جاده و
روانتر شده عبور و مرور از آن هر چند که 4 دهنه پل روگذر آن علیرغم قول مساعد
مسوولان و مصوبه سفر وزیر راه هنوز به مرحله اجرا نرسیده و باید پیگیری شود، ولی تا این حدش را باید یک دست مریزادی به همه
مسوولان و دست اندرکاران بگوییم و بعد سراغ ضعف ها و کاستی هایش برویم و مطالبات
خود را مطرح نماییم.
در مورد جاده های
دیگرمان وضع از این هم بدتر است. برادر من، بیش از سی سال از انقلاب اسلامی و
استقرار نظام جمهوری اسلامی گذشته است، آیا برای جاده خوی- سلماس و خوی- اویواغلی
در این سی سال گذشته اقدامی شده بود؟ مگر در همه این سالها جزو مطالبات مردم نبود
که این جاده ها باید چهاربانده شوند؟ در مورد جاده خوی- فیرورق و سه راهی قره ضیاءالدین
هم همینطور؟ مگر این جاده ها در طول این همه سال باعث مرگ و میر مسافران نمی شدند؟
مگر مردم همیشه به مسوولان و نمایندگان قبلی تذکر نمی داند که چرا به وضعیت این
جاده ها رسیدگی نمی شود؟ چرا کاری انجام نمی شد؟ حالا که اقداماتی شروع شده، هر
چند کند( که علل اش باید دقیقا و بدون حب و بغض بررسی شود) آیا شایسته نیست که ضمن
تشکر و قدردانی از آغاز دیرهنگام تعریض این جاده ها، همگی باهم خواستار تسریع در
انجام این پروژه ها باشیم؟
جناب آقای
توکل
صاحب این قلم مدتهای
مدیدی است که به سبب شغلم پیگیر مسائل شهرمان هستم، با همه نمایندگان و مسوولان
قبلی آشنا بودم، از نزدیک در جریان کارهایشان قرار داشتم، نمی خواهم خدای نکرده
مسوولان و نمایندگان قبلی را به بی عملی متهم کنم. اما شما تحقیق کنید و شما با
رعایت عدل و انصاف بنویسید، در همه آن سالهایی که برما رفته، کی این همه پروژه که
در این 6 سال گذشته به مرحله اجرا رسیده اند، در شهرمان تعریف و اجرا شده بود؟ در
همه زمینه ها، از راه سازی گرفته تا احداث بیمارستان، از پروژه های عمرانی شهری
گرفته تا آب رسانی به روستاها، از گازرسانی گرفته تا احداث دانشگاه و...
برادر من، اگر در همه
آن سالهایی که بر ما رفته، بیمارستانهای
جدید احداث می شد باز هم عمر بیمارستانهای موجود از 90 سال می گذشت؟ راه هایمان
همان راههای عهد بوق باقی می ماند که این همه تلفات بدهیم؟ روستائیان ما مجبور به
مهاجرت می شدند؟ دانشجویان ما در شهرهای دیگر آواره می گشتند؟ صاحبان فکر و سرمایه
ما به شهرهای دیگر کوچ می کردند؟
می دانی چرا این همه
پروژه بزرگ همچون تعریض جاده های خوی- ایواوغلی، خوی- سلماس، خوی چالدران و...یا
احداث بیمارستان 160 تختخوابی، احداث بیمارستان تامین اجتماعی، احداث ساختمان
دانشگاه دولتی، مشارکت دولت در احداث بیمارستان آیت ا... خویی، احداث کارخانجات
فولاد و فاز دوم سیمان و که همگی در این 6 سال گذشته کلید خورده اند، هنوز به
اتمام نرسیده اند؟ در مورد راه سازی همین قدر بگویم که وزیر اسبق با رای نماینده
ما برکنار شد و علت رای منفی دکتر صدر به وزیر مربوطه فقط و فقط تعلل در اجرای
پروژه های راه سازی خوی و چایپاره بود.
اینکه
تحریم بوده ایم و اینکه از اعتبارات سال گذشته حدود 24 درصد محقق گردیده مگر تقصیر
نماینده و یا سایر مسوولان شهرستانی است؟ ما یعنی همه ما در مقابل زورگویی دولت
های استکباری ایستاده ایم، آنها نیز با تحریم خواسته اند اراده ما را بشکنند،
بنابراین اگر در شیرینی این مقاومت جانانه همه شریک هستیم لاجرم باید در تلخی
تحریم ها هم شریک باشیم و برخود ببالیم که تحریم شدیم و سختی کشیدیم و اجرای پروژه
هایمان با تاخیر مواجه شد، اما خم نشدیم و مردانه قد راست کردیم.
اینکه می گویند چرا
در فلان شهر و بهمان شهر پروژه ها اجرا می شوند و اعتبارات تامین می شود، اینها از
جنس همان حرف های خاله زنکی است، تو و من که دستی در اخبار داریم، می دانیم و می
بینیم که وضعیت پروژه های شهرمان اگر بهتر از دیگر شهرها نباشد، بدتر از آنها
نیست.
اینها را که گفتم نه
برای این است که پیگیر مطالباتمان نباشیم بلکه یادآور شدم که شرایط سالهای اخیر را
بهتر بفهمیم و مصمم تر به دنبال تحقق مطالبات خود در سالهای آینده برویم. اگر در
ایستادگی و مقاومت همپای دیگر شهرهای کشورمان بودیم، در سازندگی و آبادانی هم باید
همسان دیگر شهرهای کشورمان باشیم.
جناب آقای
توکل
از بی برقی و بی آبی برخی از روستاهایمان سخن رانده اید، برادرانه
بگویم، از جاده انصاف بسیار دور شده اید، نمی دانم به روستاهای دور و نزدیکمان
رفته اید یا نه! اما بنده به عنوان خبرنگار در سالهای اخیر به هر روستای دور و
نزدیک حتی با حداقل سکنه هم که رفته ام، هم تیرهای برق را مشاهده کرده ام و هم
روشنایی لامپ در منازل را. به جرات می گویم که در شهرستانهای خوی و چایپاره
روستایی را نمی یابی که برق نداشته باشد، کمی تحقیق کنید اگر یافتید بنده را هم در
جریان بگذارید که گزارش اش را بنویسم. در مورد آب هم همینطور است، اکنون دیگر بحث
عدم تامین آب آشامیدنی در روستاهای ما مطرح نیست بلکه بحث بر سر کیفیت آب است که
روستانشینان ما در برخی نقاط به حق خواستار افزایش کیفیت آب آشامیدنی خود هستند.
اگر هم به زعم جنابعالی روستاهایی دورافتاده داریم که از این نعمت بی بهره اند
همگی باید تلاش کنیم تا آنها هم از این حق طبیعی خود بهره مند گردند. در مورد راه
و گاز رسانی هم قدمی در روستاها نهادن بسیاری از حقایق را روشن می کند و به نقل از
آمار رسمی می گویم که: شهرستان های خوی و چایپاره از نظر گازرسانی به روستاها بالاتر
از میانگین استانی قرار دارند اما کافی نیست و باید این روند ادامه یابد. و صد
البته که نهضت بزرگ گاز رسانی به روستاها در همین 6 سال اخیر آغاز شده و باید و
قطعا ادامه خواهد یافت.
در مورد سد سازی،
کاملا حق با شماست، در آن سالهایی که سد سازی یکی از شاخصه های پیشرفت یک شهرستان
بود، در شهرستان خوی هیچ سدی احداث نشد بجز سد آغ چای که تکمیل و پایانش در سالهای
اخیر انجام گرفت و سد غازان علیرغم تصویب و تخصیص بودجه هنوز آغاز نشده است و سد
الند به خاطر عدم پیگیری ها در دهه گذشته پرونده اش بایگانی شده بود و اکنون دادهمه
ما و بخصوص نماینده شهرمان بلند است که سد غازان باید احداث شود و سد الند هم
همینطور و این فریاد همیشگی آقای دکتر صدر در همه نطق های خود در مجلس است که:
بحران بی آبی خوی را تهدید می کند، اما کو گوش شنوا؟ در این مورد یک همصدایی قوی
نیازمندیم تا تو و من و همه دست به قلم ها فریاد مردم خوی را بگوش همه مسوولان
برسانیم! و یادمان باشد، آن آبی که هر روز از خوی خارج می شود و از طریق رودخانه
ارس، به خارج از کشور سرازیر می شود، اشک چشم کشاورزان ماست. اگر به نطق های دکتر
صدر دسترسی نداری، می توانی سری به اینترنت بزنی و نام دکتر صدر را بنویسی آنوقت
خواهی دید که کمتر مصاحبه و یا سخنرانی هست که ایشان از بحران آب در خوی شکوه و
گلایه نکند و لزوم سد سازی را بیان ننماید، اگر بخواهی می توانم آرشیو همین هفته
نامه اقتصاد آذربایجان را در اختیارت قرار دهم تا خود به عینه ببینی! اما تا یادم
نرفته، یادآورتان می سازم بروید و مطالعه کنید و ببینید پرونده سد الند در کدام
سال به بایگانی سپرده شد و توسط چه کسی دوباره مطرح گردید و مطالعه دوباره اش آغاز
گشت.
برادر قلم
بدستم
هر شهری با توجه به
پیشینه اش، داشته های کنونی اش و چشم انداز درست و واقعی آینده اش رشد می کند و
جایگاه اجتماعی خود را تغییر می دهد. نیم نگاهی واقعی به سه شهر بزرگ و مشهور
کشورمان(تبریز- اصفهان و شیراز) این مهم را ثابت می کند. در این شهرها رشد خرد
جمعی و فرهنگ عمومی سبب گردیده با تکیه بر تاریخ پربار خویش و داشته های تاریخی
شان و آنچه هم اکنون دارند و پرورش می دهند و با برنامه ریزی صحیح برای آینده، رشد
و گسترش یابند و هر روز بیش از روز قبل هم پیشرفت کنند و هم بلند آوازه گردند.
شهرستان خوی به لحاظ
پیشینه تاریخی و حتی معاصر خود، نه تنها هیچ کم و کسری از شهرهای یادشده ندارد،
بلکه در برخی موارد یک سر وگردن بالاتر از آنهاست، اما آیا ما از آن داشته ها
توانسته ایم بهره ببریم؟ مثال می زنم: مگر زادگاه آیت ا... خویی فخر عالم شیعه در
خوی نیست؟ تحقیق کرده ایم که در کدام محله و کدام خانه متولد شده است؟ آن خانه را
خریده و به شکل اولیه اش برگردانده و موزش اش کرده ایم تا از همه نقاط جهان برای
دیدنش بیایند و انگیزه ای باشد برای نسل امروز و آینده؟ چرا راه دوری برویم همین
علامه زریاب خویی چه کم و کسری از بزرگان معاصر کشورمان دارد؟ چند سال قبل بنده
داد کشیدم، گلو پاره کردم که منزل زادگاه
زریاب را می فروشند، نگذارید! موزه اش بکنید، خانه زریاب اش بکنید، چه کسی قدم پیش
گذاشت؟ اکنون هم اگر در مورد مزار شمس تبریزی و پوریای ولی مصر هستیم دقیقا از
همین منظر است. شما که وعده های انتخاباتی آقای دکتر صدر را خوب بیاد دارید، حتما
این وعده اش را که مزار پوریای ولی را احیا می کنم، در یادتان مادنده است!
آن روز که تیم
هنرمندان به خوی آمد، این پیشنهاد و اصرار خود دکتر صدر بود که در مورد مزار
پوریای ولی مصاحبه ای انجام شود و مستندی تهیه گردد، اگر آن روز برنامه ورزش از
نگاه 2 به روی آنتن رفت، حاصل تلاش های یک ساله بود که به بار نشست.
می خواهم یادآور شوم
که اگر قدمی برای احیای مزار ، یاد و خاطره بزرگان شهرمان انجام می شود، در همین
راستا است و بی انصافی و کج اندیشی است که هر حرکتی از سوی هر کسی را به انتخابات
نسبت دهیم و مارک تبلیغات بر رویش بچسبانیم و نگذاریم که قدم از قدمی برداشته شود.
چرا در این شهر این
بیماری مزمن به جانمان افتاده که هر کسی حرکتی کرد بلافاصله این انگ را به پیشانی
اش می چسبانیم که حرکت و عمل اش تبلیغاتی و انتخاباتی است؟
این مساله فقط در
مورد جناب آقای دکتر صدر اتفاق نمی افتد، در مورد دیگران نیز متاسفانه چنین قضاوت
می شود. نمونه بیاورم: آقای سیدی یکی از همشهریان صاحب سرمایه ماست که کارهای
خیریه انجام می دهد، در مساجد و برای برپایی سخنرانی ها و احداث موسسات خیریه و
فرستادن اعضای برخی از هیئت ها به اماکن متبرکه فعال است، تا کنون بیش از 20 نامه
دریافت کرده ام که مضمون همه شان این است: آقای سیدی کار انتخاباتی می کند و با
این همه هزینه کردن می خواهد در انتخابات آینده تاثیر بگذارد و رای مردم را تغییر
دهد و یا اینکه برخی از افراد پیرامونش چنین قصد هایی دارند.
من به قصد و نیت
افراد پیرامونش کاری ندارم، اما این برادر عزیز آمده، کارهای خیر انجام می دهد،
چرا برخی ها شک و گمان دیگری دارند؟ چندی پیش تصمیم گرفتم یکی دو تا از این نامه
ها را برای اطلاع عموم در نشریه منتشر کنم، اما آقای دکتر صدر ممانعت کرد و اظهار
داشت: «وظیفه نشریه دعوت عموم مردم بخصوص صاحبان سرمایه به انجام کارهای خیریه است
نه ایجاد شک و شبهه در آن» و از چاپ آنها منصرف شدم.
برادر من
تا انتخابات بیش از 2
سال باقی مانده است، این چه منطقی است که اگر نماینده مردم و سایر مسوولان در حیطه
وظایف خویش حرکتی نکنند، آنها به بی عملی متهم کنیم و اگر حرکتی کردند( که باید
بکنند) انگ تبلیغاتی بودن به آنها بزنیم.
اینکه فرموده اید،
نماینده مردم در احیای مزار پوریای ولی زحمات دیگران را نادیده گرفته است، به
هیچوجه صحیح نمی نماید، چرا که در همان برنامه تلویزیونی، از خیرینی که بلافاصله
کمک کردند و از شهردار و شورای شهر به نیکی نام برد و چند روز بعد در جلسه ای که
در شورای شهر با حضور فرماندار، شهردار ، اعضای شورای شهر، نویسندگان، ورزشکاران و
خبرنگاران برگزار شد، صراحتا اعلام نمود که پوریای ولی متعلق به همه مردم است و
همه باید دست به دست هم بدهند تا این مزار
بازسازی شود. ولی نباید از یاد ببریم که استفاده از جایگاه نمایندگی مجلس در احیای
مزار پوریای ولی مزایای بسیار دارد و نباید از آن غافل شد.
... اما در
مورد استان شدن
به گواهی تمامی نوشته
هایم اعم از گزارش، مقاله، طنز و شعر، اینجانب یکی از اولین کسانی بودم که مطالبه
مردم، استان شدن خوی را رسانه ای کردم و اگر همه آن مطالب را گردآوری کنم، قطعا
کتاب قطوری خواهد شد، اما از وقتی که لقب بی مسما و بی خاصیت «فرمانداری ویژه » را
که جز یک نام دهان پرکن بدون هیج امتیاز خاصی نیست را به خوی بخشیدند و یا اعطا
نمودند، طی گفتگو ها و بحث های بسیار با برخی از صاحب نظران و شخص جناب دکتر صدر،
به این نتیجه رسیده ام که مرکز استان شدن یک شهرستان نیاز به یک سری زیرساخت های
اساسی دارد که اگر این زیرساخت ها آماده نباشند، اعطای این نام مثل همان
«فرمانداری ویژه » خواهد بود و داشتن عنوان استان محروم از همه امکانات برازنده
این خطه مردم بزرگوارش نیست. دکتر صدر در این مورد گفته است:«اگر این زیرساخت ها
به خصوص در زمینه های فرهنگی و تاریخی و نام آوری آماده باشند، عنوان مرکزیت استان
را نه به درخواست و خواهش ما که با عشق و علاقه تقدیم خواهند کرد.»
و باز دکتر صدر گفته
است:«وظیفه من و همه مسوولان این است که با ایجاد مراکز دانشگاهی، ایجاد زمینه های
لازم برای احداث کارکانجات بزرگ، تعریض و بازسازی راههای ارتباطی، تامین امنیت
سرمایه گذاری، استفاده از نخبگان متعهد و
متخصص در پست ها و مدیریت های منطقه، شکوفا کردن کشاورزی با تامین آب و ایجاد
کارخانجات تبدیلی، و.. زیرساخت های لازم برای مرکز استان شدن خوی را فراهم سازیم و
این مطالبه به حق مردم را محقق کنیم»
پس اگر به دنبال
استان شدن یا مرکزیت هستیم به جای شعار دادن که نتیجه اش تاکنون معکوس بوده، باید
به فکر آماده کردن زیرساخت ها باشیم.
جناب آقای
توکل
بیکاری به معنای
واقعی کلمه درد اصلی مردم ماست، نه تنها مردم منطقه ما، که مردم همه کشور، اما
خودت خوب می دانی که علت بوجود آمدن این معضل، منطقه ای و شهرستانی نیست، یک معضل
ملی است. ولی من هم باور دارم که می شود بطور منطقه ای هم این معضل را تا حدودی
برطرف کرد، البته نه با کنار گود ایستادن و نق زدن و راهکار نشان ندادن و فقط
انتقاد کردن، که با کار کردن درست و برنامه ریزی شده.
برادر من، می دانی با
اتمام پروژه هایی همچون کارخانجات نورد فولاد، فاز دوم سیمان، شهرک کانی های غیر
فلزی، ناحیه صنعتی ایواوغلی، دانشگاه دولتی، بیمارستانهای جدید، پتروشیمی، فرآوری
سنگ های معدنی و... سد غازان و سدهای دیگر چندین نفر از مهندس و دکتر و استاد
دانشگاه گرفته تا تکنسین و استادکار و کارگر ساده مشغول به کار خواهند شد؟ بهتر
نیست به جای نق زدن و کنار گود ایستادن ما نیز آستین بالا بزنیم و برای اتمام این
پروژه ها نماینده شهرمان را یاری کنیم؟
مردم چه می
گویند؟
برادر من، بخدا این
هنر نیست که سر در لاک خود فروبریم و یا اینکه حرف های صد من یک غاز و خاله زنکی
محافل قدرت طلب و یاوه گو را خدای نکرده وحی منزل بپنداریم و ویرایش نماییم و در
قالب مقاله انتقادی منتشر سازیم. باید به میان مردم برویم، با مردم همسان و همساز
گردیم، ببینیم آنها در مورد مسائل پیرامون چه نظری دارند، وقتی در تلویزیون و در
یک شبکه سراسری که میلیونها بیننده دارد، نماینده شهرشان در کنار پهلوانان نامدار
کشورمان می نشیند و از مزار اسطوره پهلوانی کشور و مرید مولا علی(ع) یعنی پوریای
ولی سخن می راند و یک اتحاد و اتفاق ملی برای بازسازی مزار آن پهلوان عارف ایجاد
می شود و آن برنامه ای که یک ساعته بود به علت استقبال بیش از حد تصور مسوولان
صداو سیما مواجه می گردد و تا سه ساعت ادامه می یابد و در روزهای بعدی به خاطر
درخواست های مکرر مردم، بازپخش می گردد، میدانی چه شور و حال و امید و نشاط زایدالوصفی
در بین مردم پدید می آید؟ در تاکسی، در خیابان، در بازار در کوچه ها، در منازل همه
با افتخار و غرور می گویند:« باید مزار پوریای ولی بازسازی شود» آیا ایجاد اینهمه
شورو نشاط و امید در مردم ، هنر نیست؟ نباید از چنان هنری و چنین هنرمندی تجلیل
کرد؟ چرا بر خلاف مردم حرکت می کنید و به جای آجر روی آجر گذاشتن سنگ در فلاخن
نهاده و به سمت نماینده مردم و در حقیقت به روی خود مردم پرتاب می کنید؟
انصاف
نیست!
آقای توکل؛ حضور
نماینده مردم خوی و چایپاره در مجامع ملی و بین المللی و گفتگو و مصاحبه و خبر
ایشان در رسانه های ایرانی و جهانی دو پیام مهم دارد.
اول اینکه مردم این
سامان نماینده را انتخاب کرده اند که حرف اش، کلام اش، منطق و استدلال اش در دفاع
از آرمانهای اسلام، انقلاب، نظام، امام ، شهدا، مقام رهبری و مردم برای مخاطبان اش
حجت است و به عنوان یک چهره بین المللی جا افتاده است.
دوم اینکه وقتی در
همایش های بین المللی نظیر مجمع بین المجالس جهانی و هیات های دوستی و ... آقای
دکتر صدر با پارلمانترها و مردم سراسر جهان صحبت می کند، این نام خوی و چایپاره
است که در ذهن بسیاری از کشورها ترنم می شود و یادآور می گردد که دیار نخبه پرور و
دارالمومنین و دارالصفا هنوز که هنوز است نفس می کشد و فرزندان برومند تربیت می
کند و یکی از نمونه هایش همین نماینده مردم است.
آقای توکل، یادمان
نرفته تا همین چند سال پیش، وقتی بزرگان کشورمان به خوی می آمدند، نام شهرمان را
«خووی» تلفظ می کردند، اکنون نباید موجب غرور و سرافرازی مان شود که اکثر رسانه ها
برای دریافت و درج و یا پخش نظرات کارشناسانه نماینده همین شهری که نام اش را تا
چندی قبل بدرستی تلفظ نمی کردند، صف می کشند؟
وقتی مردم ما در
رسانه ها و مجامع بین المللی چهره و نام نماینده مان را می بینند و کلامش را می
شنوند، شور و شعف تمامی وجودشان را فرا می گیرد و با افتخار به دیگران می گویند:
این نماینده ماست ، این آقای دکتر صدر است.
حالا یک عده ای به
خاطر حسادت و به خاطر اینکه می خواستند در چنان جایگاهی باشند و نتوانسته اند و در
وجودشان آن جوهره را نداشته اند که اعتماد مردم را برای رسیدن به چنان جایگاهی جلب
نمایند، از روی حسادت حرف های صد من یک غاز بلغور می کنند، ما نباید همپای آنها
گردیم و در غمباد حسادت آنها بترکیم!
بهتر نیست که به جای
همسویی با حسودان و مغرضان و بلندگوی آنها شدن، همسان و همسو با مردم باشیم و در
شور و شعف آنها سهیم گردیم و از نخبگان خود حمایت کنیم؟
جناب آقای توکل! باور
کنید که فردا به همین زودی خواهد رسید و نوشته های من و شما در معرض دید فرزندان
فردای شهر و دیارمان قرار خواهد گرفت و آنها قضاوت خواهند کرد که من و یا شما با
قلم و قدم خود در حمایت از نخبگان و فرزانگان و توسعه و آبادانی شهرمان قلم زده
ایم و یا اینکه در تارعنکبوتی حسودان و مغرضان و زیاده خواهان گرفتار آمده و از
پشت براین شهر خنجر زده ایم، همچنان که ما در مورد گذشتگان خود قضاوت می کنیم.
من یک خبرنگارم و
اکنون فرصتی فراهم آمده تا به بهانه فعالیت در نشریه آقای دکتر صدر، در دفتر کار
وی حضور یابم و از نزدیک در جریان امور قرار بگیرم. کاش شما هم هر وقت که دلتان
خواست سری به دفتر کارش بزنید، مردم را (مراجعین همه روزه اش را) مشاهده کنید، از
هر قشر و گروهی، از آنان که خانواده معزز شهدا هستند، از آنان که بخشی از وجود خود
را تقدیم آرمانهای انقلاب کرده اند تا آنان که دردی دارند و مشکلی و راه فرجی می
جویند، کاش بیایید و ببینید که با چه امیدی می آیند و با چه محبتی درد هایشان را
بازگو می کنند و با چه عشقی رهسپار می گردند، کاش بیایید و ببینید که نماینده همین
مردم چگونه تا پاسی از شب و حتی تا دم دمه های اذان صبح می نشیند و گوش می سپارد
به آنها که درد را با عشق می آمیزند و تحویل می دهند.
کاش بیایید و بر سر
سفره این مرد خستگی ناپذیر بنشینید و دو رکعت نماز عشق صبحگاهی را با او و اعضای
دفترش بخوانید. گفتم، اعضای دفترش، اول از همه یادآور شوم که من عضو دفتر ایشان
نیستم، خبرنگار و یکی از دست اندرکاران نشریه اش هستم، بنابرین آنچه در مورد اعضای
دفترش می نویسم به هیچوجه شامل خودم نمی شود.
اعضای دفتر وی کسانی
هستند که یا عمری را در خدمت به نظام سپری کرده اند و صداقت خود را ثابت نموده اند
و یا جوانانی هستند که به شهامت و صداقت دکتر صدر ایمان یافته و برای پیشبرد
اهدافش که خدمت است و پیشرفت و تعالی، بی هیچ چشمداشتی در دفترش کار می کنند تا
درپیشبرد اهداف وی هر چند به قدمی و قلمی و کلامی سهیم گردند، اگر غیر از این چیزی
مشاهده کرده ای و یا دیگران یافته ای دارند، اعلام کنند تا ما هم مطلع شویم.
..بگذریم.
در نوشته
ات جمله ای بود مبنی بر تبلغیات انتخاباتی که یادآورم کرد دو سال مانده به
انتخابات پروژه مبارزه با دکتر صدر و حمله بر علیه وی و اطرافیانش در برخی از
محافل (همانها که قبلا ذکرشان رفت) کلید خورده است. و روزبروز بر هجوم ها و تخریب
ها افزوده خواهد شد و چه قلم ها که به یاری پول ها و تزویر ها برخواهند خاست تا
سروی را سر ببرند(برآن باورم که تو از آنان نیستی) به باور من نیازی به اجرای این چنین پروژه های
سخیف و رذیلانه نیست. چرا که دکتر صدری که من می شناسم، نه چنان بیدی است که به
چنین بادهایی بلرزد و نه آنچنان تشنه قدرت است (مثل دشمنانش) که با تمسک به هر
وسیله و شیوه ای بر سریر قدرت چنگ بیندازد.
تا زمانیکه بر این باور و یقین هست که در سنگر نمایندگی مردم، می تواند
منشا خدمت به کشور و انقلاب و مردم و دیار و زادگاه خود باشد، به پشتوانه مردم چون
کوه می ایستد و همچنان خواهد ایستاد و اگر روزی و روزگاری به این نتیجه برسد که
شرایط خدمت در این سنگر از بین رفته و یا اینکه در سنگری دیگر می تواند بیش از این
خدمت نماید، این جسارت و شهامت را دارد که صادقانه با مردم در میان بگذارد.
... و اما برادر من،
اینها که نوشتم نه برای پاسخ دادن به تو بود و نه برای عز و قرب یافتن در نزد دکتر
صدر، (که عزت و یا ذلت من در صداقت قلمم نهفته است و آن را از خدای خود دارم و از حمایت این مردم
فهیم) بل برای این بود که اعتقاد دارم تا زمانی که عنوان روزنامه نگار را یدک می
کشم، در کنار وظیفه اطلاع رسانی و بیان ضعف ها و کاستی ها و انعکاس مشکلات مردم،
یک وظیفه دیگر هم بر عهده ام هست و آن بیان حقایق و واقعیات موجود است. خواه سخنم
به پند گرفتن بعضی ها بینجامد و خواه موجب ملال برخی دیگر گردد.
و کلام آخر اینکه برادر من، با انکار خورشید، جهان تاریک
نمی شود، بلاهت انکار کننده روشن می گردد.
... و باقی بقای شما