نامه ای به حاج علی سرخوش به پاس
یک عمر دوستی و مهربانی
دوست گرامی ام مواظب پوست هندوانه
ای که زیر پایتان انداخته اند، باشید!
جناب آقای حاج علی سرخوش
هم مدرسه ای سابق و دوست دیرینه و مورد احترام همیشگی ام
سلام علیکم
نیازی به یادآوری تحصیل همزمانمان در دبیرستان خاقانی آن سالها و ذکر
جوانمردبها و تعصب خاص شما بر روی دوستانتان و از جمله خودم نمی بینم و نمی خواهم
به رسم نوستالوژیست ها « علی ائلدرئم» را بیادتان بیاورم که در دفاع از دوستان
دبیرستانی تان چه جانفشانی ها می کردید و در دعواهای دوران نوجوانی مان تا می
دانستند که دوست «علی ائلدرئم » هستیم چه بسا که از دعوا دست می کشیدند چرا که علی
می آمد و انتقام ما را پس می گرفت و همچون رد و برق چنان می زد که ندانند از کجا
خورده اند.
باز هم نمی خواهم یادآورشوم که اینجانب به رسم و عهد همان دوستی های دوران
نوجوانی و دبیرستانی، سالها بعد از آن هر وقت قدم در عرصه انتخابات گذاشتید پا در
رکاب و آماده بودم برای همکاری چرا که
جوانمردی تان را نه فقط دیده و شنیده که لمس هم کرده بودم.
چاپ مصاحبه تان در نشریه دارالصفا و آنهم با عنوان دهان پرکن و تقریبا نامربوط
به متن مصاحبه یعنی « رویگردانی سوال انگیز «علی سرخوش» حامی جدی
نماینده خوی از دکتر حسینی صدر» سبب شد این نامه را برایتان بنویسم تا به رسم
همان دوستی های بی شیله پیله دوران نوجوانی و صفا و صمیمیت های کودکانه هشدارتان
داده باشم که برادرم مواظب باشید که زیر پایتان پوست هندوانه نیندازند تا شاهد به
زمین خوردن تان باشند و بیش از تو، من دردم بگیرد که افتادن و زمین خوردن
جوانمردان را تاب نمی آورم.
برادر من
تو و من همچون همه آن هشتاد هزار نفری
که به دکتر صدر رای دادند، از حامیان وی در انتخابات مجلس نهم بودیم و می دانید که
چرا در حلقه حامیان وی درآمده بودیم. خودت در آن مصاحبه خوب گفته ای که «پیگیری
برخی از خواسته های دیرینه مردم خوی از جمله بازگشایی مرز رازی، راه اندازی
دانشگاه دولتی، تکمیل بیمارستان حضرت آیت ا... العظمی خویی و تبلیغات جدی از طریق
برخی از معتمدین خوی» اگر این حرف راست است و یقین دارم که چنین است و اگر فقط
برای اعتلای شهرمان حامی دکتر صدر شده بودیم که قطعا اینطور است، چه شده که به
خاطر عدم تحویل گرفتن و یا به گمان اینکه ما را همچون گذشته تحویل نمی گیرد از وی
روی می گردانیم و این مساله را خوراکی می سازیم برای آنهایی که تو بهتر از من می
دانی که برای عقب نگه داشتن خوی در طول سالیان گذشته چه آش هایی پخته اند که با
وجود اینکه از مراکز قدرت قدری دور شده اند ولی هنوز بوی آن آش نا پخته شان به
مشاممان می رسد.
جناب آقای سرخوش
تو و من در سن و سالی قرار داریم که نه طمع ریاست بر قد و قامتمان می چسبد و
نه آرزوی رسیدن به پست و مقامی در مخلیه مان می گنجد و نه اینکه کیسه ای دوخته ایم
از نمایندگی دکتر صدر تا به مال و منالی برسیم چرا که اگر چنین بودیم در سالیان
گذشته فرصت های زیادی برای رسیدن به این آرزو ها مثل بعضی ها داشتیم و نکردیم و البته
آنها که داشتند و کردند و حسابی توبره هایشان را پر نمودندو هنوزعطش سیری ناپذیرشان برای کسب قدرت و پرکردن کیسه
هایشان از بین نرفته است. بگذار برای دانستن خیلی ها بنویسم که اگر حاج علی سرخوش
در سالیان گذشته قدری از اصول و اعتقاداتش دست می کشید و یا فتیله مخالف خوانی با
بعضی ها را قدری پایین می کشید چه بسا که امروز از ثروتمندان و صاحبان قدرت بود و
او نکرد چون به اعتقادتش بیش از امیال شخصی اش پایبند بود.
اکنون چه شده است که همان حاج علی سرخوش در پیرانه سری (مثل خود من) هوس کرده
است که اسرار یار به اغیار بازگو نماید و عهد معهود بشکند و به خاطر اینکه دکتر
صدر به زعم او قدری کم محلی کرده همه رشته های الفت بگسلد و اسباب خوشحالی اصحاب زر و زور و تزویر
را فراهم آورد. همین است که می ترسم زیر پایتان پوست هندوانه گذاشته باشند و به
بهانه مخالفت با دکتر صدر، حاج علی سرخوش را در اذهان مردم از اوج به زیر بکشند.
علی آقا
مگر نمی گویی که دکتر صدر برای آوردن دستگاه MRI و ایجاد مجتمع پزشکی از وزیر بهداشت دستور اقدام
گرفته بود؟ خودت که بهتر می دانی دستور اقدام از یک وزیر گرفتن چه انرژی و صرف
وقتی را می طلبد؟ مگر نمی گویی که برخی تنگ نظری ها و سنگ اندازی ها این امر ممکن
را غیر ممکن ساخته است، چرا به پای مصاحبه ای رفته ای و حرف هایی بر زبان رانده ای
که جز همان سنگ اندازان و تنگ نظران هیچ فرد دیگری را خوشحال نمی کند؟در مورد دانشگاه آزاد مرکز فیرورق هم باید بررسی شود که چه عواملی در عدم موفقیت این مرکز نقش داشتند، مدیریت مرکز یا ... بگذریم.
برادر جان
دکتر صدر تنها نماینده من و تو که از حامیان اش بودیم نیست. او نماینده همه
مردم خوی است حتی آنهایی که به وی رای نداده اند و حتی آنهایی که در مقابلش صف کشیده
و علم مخالفت برافراشته اند. اگر بغیر از وظایف اصلی نمایندگی در مقابل خواسته ها
و نیازها و مشکلات شخصی مردم هم باید کاری انجام دهد که همه مردم چنین انتظاری هم
از وی دارند، بنابراین رسم عدالت و یکسان نگری همه مردم حکم می کند که اگر کاری
برایمان انجام می دهد در حدی باشد که به دیگران هم سهمی برسد و در رفع مشکلاتشان
مثمر واقع گردد. نمی توان که انتظار داشت مثلا برای نویسنده این نامه (یعنی خود
من) هم مجوز احداث چاه عمیق بگیرد، هم وام ایجاد مجتمع تولید طیور و هم وام خرید
خودرو و هم برای پسرم کاری انجام دهد و هم ... تازه طلبکار هم باشم که چرا فلان
مورد را در خصوص فلان مسوول گفتم و عمل نکرد. مگر قرار است اسرار همه را در پیش ما
بازگویی کند؟ شاید آنچه ما می گوییم و ما می پنداریم فرسنگ ها از واقعیت مساله
فاصله داشته باشد و دکتر صدر صلاح نداند که همه واقعیت را برایمان بازگو نماید چرا
که او به عنوان نماینده مردم باید حافظ اسرار مردم هم باشد و می دانم که چنین می
کند، بنابراین انصاف نیست که در چنین مواردی برآشوبیم و در جاده ای قدم بزنیم که
سخت لیز است و پوست هنداونه هم بر رویش نهاده اند.
دوست دیرینه ام
نام بردن از یک مسوول در یک مصاحبه و القای اینکه دکتر صدر اصرار دارد که وی
را برکنار نماید به خاطر گلایه هایی که از وی دارد، فکر نمی کنید که از رسم
جوانمردی سالهای نوجوانی شما بسیار فاصله دارد؟ من یکی شخصا به خاطر همان خصوصیاتی
که ذکر کردید از علاقمندان و ارادتمندان دکتر محسنی هستم و با این حال گلایه از یک
مسوول را به خاطر منافع مردم حق طبیعی یک نماینده می دانم و باور ندارم که گلایه
ها سبب عزل یک مدیر گردد و اگر نماینده مردم از مسوولی به خاطر منافع مردم گله و
شکایت ننماید و حقوق مردم را به وی گوشزد ننماید، او دیگر نماینده مردم نیست.
نماینده قدرت حاکم در منطقه است. تو که همیشه از منتقدان مسوولان بوده ای، چرا این
حق مسلم یک نماینده را در انتقاد از عملکرد یک مسوول هر چند که آن مسوول بسیار فرد
خوش نیت و صاف قلبی باشد، بر نمی تابی؟ من یک روزنامه نگارم نسبت به عملکرد همه مسوولان نقد می نویسم و این
را حق مسلم خودم می دانم، آیا اگر مدیر مسوول نشریه ام، یا نماینده مردم یا یک
نویسنده دیگر و یا یکی از مردم عادی از نوشته های من انتقاد کرد، یا نسبت به
عملکرد فردی که من دوستش دارم نقدی داشت، باید برآشوبم و چنین القا نمایم که آن
شخص قصد دارد مرا برکنار نماید و یا آن مسوول را عزل نماید؟ از طرف دیگر اگر قرار
بود که هر مسوولی مادام العمر در مسوولیت خود باقی بماند آنوقت تکلیف چرخش مسوولان
بر اساس شایسته سالاری چه می شد؟ آیا اصلا به من و تو در سنین پایین تر از
اکنونمان مسوولیتی می رسید؟ حتی در حد یک دهیاری و یا بخشداری؟
چرا باید حرفی بزنیم که موجب شود تا قند در دل برخی از به چله نشستگان قدرت و
ریاست آب شود و به تکاپو بیفتند که من باید جایگزین فلانی گردم و آنوقت تشویش
اذهان و دلسردی مسوولی از انجام وظیفه را باعث شود.
برادر بزرگوار
برخی از انتقاداتی که در مصاحبه ات
نسبت به رفتار دکتر صدر بخصوص عدم وقت گذاشتن کافی برای نزدیکانش را مطرح کرده ای ، من هم قبول
دارم و خود وی نیز قبول دارد و از بیان آنها توسط دوستان و بخصوص شخص شما ناراحت
نمی شود چرا که واقعیت است اما متاسفانه
از این واقعیت گریزی نیست وقتی به خوی می آید و سیل مشتاقان و علاقمندان و
دردمندان به سراغش می آیند نمی تواند پاسخگو نباشد و حداقل به درد دل هایشان گوش
نکند و گاهی تا پاسی از شب و حتی طلوع فجر سحر این ملاقات ها ادامه می یابد و
دوستان و نزدیکانی چون من و تو که به پاس دوستی هایمان انتظاراتی هم داریم گله مند
می شویم که چرا مورد کم توجهی و یا بی محلی واقع شدیم .ولی همه اینها باعث نمی شود
که انتقاد و گلایه دوستانه را در پیش کسانی مطرح کنیم که می دانیم از گله های
دوستانه ما سوء استفاده خواهند کرد برای کوبیدن بر طبل تفرقه و یا فرو نشاندن آتش
حسد و کینه ای که در دلشان شعله می کشد. یک نماینده و دو شهرستان و جمعیتی حدود
300 هزار نفر و بسیاری از مردم مواجه با مسائل و مشکلاتی و خواهان بیان آنها با
نماینده شان و در خواست راهی برای حل و فصل آنها ، آیا مجالی باقی می گذارد که
نماینده مردم به دوستانش بیشتر برسد چون انتظاراتی دارند؟ آنوقت طبیعی است همانگونه که ما از وی انتظار
توجه بیشتر داریم او نیز از ما انتظار درک موقعیت را داشته باشد.
نمی گویم که دکتر صدر بی عیب و نقص است، نمی گویم که رفتارو
عملکردش نباید مورد نقد و بررسی از
طرف آحاد مردم بخصوص دوستان و یارانش قرار بگیرد، بلکه منظورم این است که گله ها و
دلخوری های دوستانه را نباید بر سر سفره کسانی نهاد که دوستی ها را بر نمی تابند و
منافعشان در وجود اختلاف ماست و به همین خاطر نباید حرف و کلام ها به آتش تهیه
کسانی تبدیل شود که می خواهند این شهر و مردمش را در آتش حسادت و کینه ای که در دل
دارند (حسادت و کینه از دکتر صدر) بسوزانند و آنوقت بر خاکستر دوستی ها و ارادت ها
و مودت ها و مهربانی هایمان بنشینند و به تقسیم غنایم(ثروت های مادی و معنوی این شهرستان) مشغول شوند.
برادر من
در صداقت و صراحت تو هیچ شک و شبهه ای
ندارم به همین خاطر تاب نمی آورم که از زبان تو حرف هایی زده شود که موجب وهن برخی
ها گردد، من و تو که دوران خوش بازنشستگی را طی می کنیم از چه مقام و مسوولی برای
شرکت در تبلیغات دکتر صدر مرخصی می گیریم؟ شاغلان بسیاری را دیده ام که بدون دریافت
مرخصی از اداره جیم می شوند و کار انتخاباتی می کنند و آنوقت بازنشسته ای چون من و
تو باید ادعای مرخصی گرفتن داشته باشیم؟ اما اینکه از جیب خود برای تبلیغ دکتر صدر
استفاده کرده باشیم این دیگر از آن حرف هاست که اصلا باور ندارم از دهان حاج علی
سرخوش بیرون آمده باشد. اگر کاری را و انجام عملی را درست تشخیص داده ایم و فردی
مثل دکتر صدر را دارای صلاحیت و شایستگی برای نمایندگی مردم دانسته ایم، آنوقت
باید هزینه هم بکنیم. هم از فکرمان، هم از توان جسمی مان، هم زبانمان و هم قلممان
و حتی از جیب مان. ولی باور کن که من نمی توانم هضم کنم فردی مدعی گردد که برای
تبلیغات دکتر صدر هزینه مالی کرده و دکتر پولش را پس نداده است. آیا صورت حساب
برایش فرستاده ای؟ بسیار کسانی بودند که در زمان انتخابات به خود من مراجعه کردند
که می خواهیم در هزینه تبلیغات دکتر صدر سهمی داشته باشیم و دکتر قاطعانه به من
تذکر داده بود که: نمی خواهم مدیون کسی باشم و حتی ریالی از کسی دریافت کنید.
بگذار ماجرایی را برایتان تعریف کنم: همراه دکتر صدر بودم و در مقابل دفتر
مردمی اش، مردی آمد و درخواست 10 هزارتومان کرد و بیش از این نمی خواست، دکتر صدر
پولی همراه خود نداشت، از من خواست و من پرداخت کردم و تا به دفتر رسیدیم قبل از
اینکه بنشیند و خستگی در کند صدایم کرد و همان مبلغ را پرداخت نمود و گفتم که :
مگر عجله داری؟ گفت: نمی خواهم زیر دین هیچ کسی حتی تو که از دوستانم هستی، ولو
بقدر ده هزارتوان باشم.
ببخشید که روده درازی کردم، خواندن مصاحبه تو از ارادتم و دوستی ام به شما هیچ
کم وکسر نکرد اما باعث ترس و وحشتم شد از اینکه دیدم پوست هندوانه را بدجوری بر
مسیر راهتان قرار داده اند و به انتظار نشسته اند تا زمین خوردنتان را تماشا کنند
و من یکی هیچ وقت زمین خوردن دوستان بخصوص دوستان صادق و یک دل را تاب نمی آورم و
انتظار برخورد جوانمردانه از شما انتظار بیجایی نیست..
دوست دوران دبیرستانی تان- یاردانقلی