در پیشواز از روز خبرنگار (2)
چند خاطره و چند پیشنهاد و یک نتیجه گیریخاطره اول:
رسیده بود بلایی ولی بخیر گذشت
برای تهیه گزارش از فعالیت تعاونی های خوی به همراه آقای شیرازی (رئیس وقت اداره تعاون) با دو دستگاه خودرو به همراه چند تن از دوستان خبرنگار رفته بودیم به شهرک صنعتی، گزارش ها را تهیه کردیم و موقع بازگشت در روستای قوروق یک دستگاه باری خاور که از روبرو می آمد، لاستیک چرخ جلوی اش ترکید و فرمان از دست راننده خارج شد و مستقیم به سمت ما آمد، نمی دانم چه شد فقط فریاد های یا ابوالفضل دوستان را شنیدم و خودرو ما از تنها جایی که حصار کنار جاده نداشت، از جاده خارج شد و بعد از چند تکان شدید و طی کردن مسیری حدود 50 متری متوقف شد. بلافاصله از خودرو بیرون پریدیم برای کمک به دوستانی که در خودرو دیگری بودند که آینه اش شکسته بود و قدری به خودرو آسیب وارد شده بود اما دوستانمان سالم بودند و فقط بعد از چند روز هنوز کوفتگی شان رفع نشده بود و ...به هرحال رسیده بود بلایی که به خیر گذشت و خدا حافظمان شد و شاید بقول بعضی ها بادمجان بم و خبرنگار بد آفت ندارد و یا اینکه اگر ریق رحمت را سرمی کشیدیم خیلی ها نفس راحتی می کشیدند.
خاطره دوم:
همه بودند الا من
در زمان مدیریت مدیر نمونه دولتی! و اعوان و انصارش برنامه مفصلی تدارک دیده بودند برای روزخبرنگار با دعوت از خبرنگاران و خانواده هایشان برای صرف شام (البته از جیب یک مرد خیر) و دعوت نامه ها ارسال شده بود و بنده دعوت نشده بودم (لابد خبرنگار نبودم) صبح روز خبرنگار در دفتر معاون مدیرنمونه دولتی بودم که رئیس روابط عمومی اش که بعدا معاون شد، آمد برای هماهنگی برنامه با آقای معاون و مرا دید و برای خالی نبودن عریضه یک بفرمایید زورکی و سرزبانی تحویلم داد که بعله امروز برنامه ای داریم و اگر مایل بودید شما هم بفرمایید که نفرمودم و این دعوت زورکی را توهین به خودم تلقی کردم (از دماغ فیل افتادن یعنی همین) بعد همه با خانواده دعوت شده بودند من بدون خانواده (لابد به زعم حضرات بی خانواده بودم). شب بود که چند تلفن کردند که بفرمایید باز نفرمودم تا اینکه آقای معصومی (رئیس سازمان تبلیغات اسلامی) زنگ زد که حتما باید بیایی و به سبب ارادتی که به ایشان داشتم رفتم و شام هم نخوردم چرا که فکر کردم چون در لیست نبودم، اگر بخورم شام کم می آید و بعد نوبت دادن لوح ها و کادو ها رسید که دهها نفر غیرخبرنگار به نام خبرنگار رفتند و لوح گرفتند و تا نوبت به من رسید که رفتم و با احترام از دریافت لوح خودداری کردم. (فحش های زیر زبانی بسیاری هم نوش جان کردم)...
خاطره سوم:
دو نوبت بیکاری اجباری
در طول خبرنگاری خود دو نوبت طعم بیکاری را چشیده ام که علل اش بماند برای کتاب خاطراتم که مقدمات چاپ اش را فراهم می کنم. بار اول که به دستور مستقیم شخص مدیر نمونه دولتی بود و به تحریک اعوان و انصارش و آن نامه که در راوبط عمومی اش دیدم که مرقوم فرموده بودند: فلان نشریه را گفته بودم متوقف شود و چرا نشده و پیگیری فرمایید. (کپی آن نامه افتخار آمیز را هنوز دارم) بار دوم که بیکار شدم مقارن بود با بیکاری دوست خبرنگارم (رضا حسن زاده) در دفتر امام جمعه محترم جلسه ای بود و بعد از آن جلسه آقای شکوری روسای چند اداره ذیربط را جمع کرد و در مورد بنده و حسن زاده دستوراتی صادر کرد که نباید این دو نفر بیکار بمانند و باید نشریه ای برای کار اینها دست و پا نمود. دکتر حسینی صدر هم دعوتم کرد و دلداری ها و اینکه اگر دوست دارید برایتان مجوز نشریه بگیرم و اینکه خودم نشریه ای درخواست کرده ام و می توانید در آن مشغول کار شوید که ... چند دفعه هم به توصیه ریئس اداره ارشاد به ارومیه و اداره کل دعوت شدم و پیشنهاد در دست گرفتن چند نشریه استانی را دادند و چند نشریه استانی هم مدیران مسوولشان دعوت به همکاری کردند که از همه آنها تشکر می کنم از صمیم قلب. همین دلداری ها و حمایت ها باعث شد که بمانیم و بنویسیم و بنویسیم...
چند پیشنهاد:
1- جایگاه خبرنگار را لطفا مشخص فرمایید، وقتی قرار است خبری تهیه شود و یا اتفاقی بیفتد خوب یا بد، از افتتاح و کلنگ زنی و شروع بکار گرفته تا زلزله و سیل و غیره ما (چند نفر) با دعوت و یا بدون دعوت حاضر می شویم و تهیه خبر و گزارش و چاپ در نشریات و خبرگزاری ها و سایت ها و وبلاگ ها و پخش از صداوسیما و ... اما وقتی روز خبرنگار فرا می رسد، لیست دعوت شدگان سر به فلک می کشد و همه خبرنگار می شوند و ... بالاغیرتا از افراد غیر خبرنگار در جلسه و یا مراسم دیگری تجلیل فرمایید و روز ما را با خودمان برگزار کنید شاید حرف هایی داریم که نمی خواهیم اغیار بشنوند.
2- با گسترش استفاده از اینترنت و فعالیت در فضای مجازی در شهر ما هم عده ای در این فضا به اطلاع رسانی و خبرنگاری و گزارش و تحلیل می پردازند که بسیار خوب است و برخی از این وبلاگ ها و سایت ها حتی علیه یاردانقلی هم مطالبی درج می فرمایند که دستشان درد نکند، بیاییم و این عزیزان را بجای همان افراد غیر خبرنگار دعوت کنیم و تجلیل نماییم تا اخبار شهرمان در فضای مجازی بیشتر شود و فعالان این عرصه گسترش یابد. باور کنید چندان هزینه ای هم ندارد، آخر دادن یک کارت هدیه 25 هزارتومانی مگر برای چند نفر اضافه زوری به جایی می رساند؟
3- آقایان مسوول، برادران عزیز و محترم باور کنید که ما خبرنگاران هم زبان داریم (آن هم به چه درازی؟) هم قدری سواد حالیمان می شود و هم اینکه آنقدر رشید و عاقل و بالغ شده ایم که مسائل و مشکلاتمان را خودمان بگوییم همانگونه که می نویسیم، از فعالان عرصه های دیگر نخواهید و انها هم اجازه بدهند که نمایندگان ما خبرنگاران در چنین جلساتی مسائل ما را بگویند، چه اشکالی دارد که اهل قلم در هر سال یک روز اهل زبان درازی هم بشوند؟
4- پارسال کلاس های عالی و تکمیلی خبرنگاری در خوی برگزار شد و جمعی از جوانان علاقمند به همراه خبرنگاران در این کلاسها شرکت کردند که هنوز مدرک فارغ التحصیلی شان تحویل داده نشده، برخی از انها که در این کلاس ها بودند متاسفانه اکنون بیکارند، تجلیل از آنها می تواند جوانان دیگر را به شرکت در اینگونه کلاس ها تشویق و ترغیب نماید.
نتیجه:
باورکنید من یک خبرنگارم
من با نزدیک به 20 سال سابقه خبرنگاری به نمایندگی از همه خبرنگاران(نماینده خودخوانده بدون رای) چه آنها که سابقه زیادی در این عرصه دارند و چه آنها که تازه به این عرصه پا گذاشته اند، اعلام می کنم که ما خبرنگاریم و به حرفه خود عشق می ورزیم (اگر عشق نورزیم چه بکنیم مگر کار دیگری بلدیم؟) و نه قصد توهین و تهمت و افترا زدن داریم و نه عاشق چشم و ابرو و جیب و دست به جیبی مسوولان هستیم که تعریف و تمجیدشان نماییم. اگر تعریفی است برای انجام کاری و یا داشتن عقیده و مرام مردمی انهاست و اگر انتقادی است فقط برای رفع نارسایی ها و کمی و کاستی هاست. از ما نرنجید که ما نیز از شما حتی اگر به حرف و کلامی و دشنامی هم ما را بنوازید نمی رنجیم.
ما خبرنگاریم و در نظام جمهوری اسلامی قلم بدست گرفته ایم برای سربلندی نظام و سرافرازی کشورمان و توسعه و ابادانی شهر و روستایمان و موفقیت همه مسوولانی که دغدغه خدمت دارند می نویسیم و صد البته که با ریاکاران و انهایی که قصد خدمت به مردم و نظام را نداشته باشند و یا خدای نکرده به فکر منافع خودشان باشند و میز مسوولیت را با میز ریاست اشتباهی گرفته باشند کمی تا قسمتی ناسازگار خواهیم بود. چه ما را بنوازید و چه ما را بچزانید.


خسرو کرمانشاهی هستم با 15 سال سابقه قلم زنی و با نام مستعار یاردانقلی، در این وبلاگ ناگفتنی ها را بازگو می کنم و اخباری را که در هیچ کدام از نشریات و خبرگزاری ها و سایت ها و وبلاگ ها درج نمی شوند، برای اطلاع شما درج می نمایم.