یک نظر دیگر
قهوه روز مبادا
این هم یک نظر بسیار جالب دیگر از یکی از همشهریان خوش ذوقم.
با خواندن اینگونه نظرات بسیار ارزشمند و زیرکانه نه تنها حسابی کیفور می شوم بلکه تلنگری هم به خودم می زنم برای اینکه زیاد مغور نشوم و خود را نویسنده و صاحب ذوق ندانم و بدانم که در همین شهرم افرادی بی ادعا هستند که بسیار بیشتر از من صاحب ذوق اند و بسی برتر از من نویسنده اند و باید در مقابل ذوق و استعدادشان از سر اخلاص سر تعظیم فرود آورم . آفرین بر آقا بهرام و این داستانک بسیار زیبا و هوشمندانه اش...
جناب کرمانشاهی عزیز:
کارهای بعضی از اعضای محترم شورا وشهرداری برای روز مبادا هست البته روز مبادای بعضی با روز مبادای بعضی کاملا متفاوت است و صدالبته قضاوت با مردم است(توضیح روز مبادا در ادامه می آید)
قهوهی مبادا
با یکی از دوستانم وارد قهوهخانهای کوچک شدیم و سفارش دادیم به سمت میزمان میرفتیم که دو نفر دیگر وارد قهوهخانه شدند و سفارش دادند: پنجتا قهوه لطفاً، دوتا برای ما و سه تا هم قهوه مبادا!سفارششان را حساب کردند، دوتا قهوهشان را برداشتند و رفتند. از دوستم پرسیدم: «ماجرای این قهوههای مبادا چی بود؟» دوستم گفت: «اگه کمی صبر کنی بزودی تا چند لحظه دیگه حقیقت رو میفهمی.»
آدمهای دیگری وارد کافه شدند. دو تا دختر آمدند، نفری یک قهوه سفارش دادند، پرداخت کردند و رفتند. سفارش بعدی هفتتا قهوه بود از طرف سه تا وکیل، سه تا قهوه برای خودشان و چهارتا قهوه مبادا! همانطور که به ماجرای قهوههای مبادا فکر میکردم و از هوای آفتابی و منظرهی زیبای میدان روبروی کافه لذت میبردم، مردی با لباسهای مندرس وارد کافه شد که بیشتر به گداها شباهت داشت. با مهربانی از قهوهچی پرسید: قهوهی مبادا دارید؟
خیلی ساده است! مردم به جای کسانی که نمیتوانند پول قهوه و نوشیدنی گرم بدهند، به حساب خودشان قهوه مبادا میخرند. سنت قهوهی مبادا از شهرناپل ایتالیا شروع شد و کمکم به همهجای جهان سرایت کرد. در بعضی مکانها شما نه تنها میتوانید نوشیدنی گرم به جای کسی بخرید، بلکه میتوانید پرداخت پول یک ساندویچ یا یک وعده غذای کامل را نیز تقبل کنید.
چه زیباست ما هم کمی بیشتر به این “مبادا”ها در زندگی فکر کنیم لبخند “مبادا”، سخاوت “مبادا”، مهربانی “مبادا”، محبت “مبادا”
چه بسا کسانی در اطراف ما باشند که با این”مبادا”ها جان دوباره ای بگیرند، یادمان باشد که: امروز همان روز “مبادا” است، همان فردایی که دیروز نگرانش بودیم.
+ نوشته شده در یکشنبه بیستم مرداد ۱۳۹۲ ساعت 14:34 توسط خسرو کرمانشاهی
|
خسرو کرمانشاهی هستم با 15 سال سابقه قلم زنی و با نام مستعار یاردانقلی، در این وبلاگ ناگفتنی ها را بازگو می کنم و اخباری را که در هیچ کدام از نشریات و خبرگزاری ها و سایت ها و وبلاگ ها درج نمی شوند، برای اطلاع شما درج می نمایم.