تشابهات و تمایزات خبرنگاران با منصور

این آقا منصور را تقریبا همه اهالی شهر می شناسند. او با خبرنگاران چند وجه مشترک و چند تمایز دارد که بهانه این پوستر مشترک بنده با وی می باشد.

الف: تشابهات

1-حضرات وقتی منصور را می بینند از وی تعریف می نمایند و در پشت سرش بدگویی می نمایند. خبرنگاران هم اینطور هستند، در روبرویشان حسابی تعریفشان می کنند و هندوانه زیربغلشان می گذارند و در پشت سر هر چه نابدتر است نثارشان می کنند!

2-هیچ کاری را به منصور نمی سپارند چرا که اعتقاد دارند منصور نمی تواند کاری را بدرستی انجام دهد، بیچاره خبرنگاران شهرمان هم اینطوری هستند، تا کنگره ای یا همایشی برگزار می شود، خبرنگاران ما اخ می شوند و حضرات اتوبوس اتوبوس خبرنگار از مرکز استان وارد می نمایند تا اخبار همایش را پوشش مناسب فرمایند.

3-منصور نه نوشتن بلد است و نه فیلم برداری، خبرنگاران شهرمان هم همینطور هستند، ویژه نامه همایش را به مرکز استانی ها سفارش می دهند چون شهرمان نه هفته نامه دارد و نه روزنامه نگار و نه دست به قلم و نه حتی فیلم بردار که کرور کرور فیلم بردار از مرکز استان وارد می نمایند. (قربان شهرمان بروم که این همه واردات دارد!)

تمایزات:

1-اگر به منصور کاری را بسپارند، پولش را پیش پیش می پردازند، اما از خبرنگاران شهرمان می خواهند(با تحکم هم می خواهند ) اخبار را به درستی و کامل و شامل پوشش بدهند و آنوقت کارت های هدیه پنجاهی و صدی را دو دستی تقدیم خبرنگاران مرکز استانی می کنند (بیگاری که شاخ و دم ندارد!)

2-منصور اگر انتقادی کرد زیر سبیلی رد می کنند و گاهی به خنده ای مهمانش می کنند اما وای بحال خبرنگاران اگر قلمی به انتقاد بر کاغذ بکشند که واویلا می شود تلفن ها شروع به کار می کنند و تهدیدات حضوری هم انجام می شود و خلاصه اینکه ... ولش کن.

3-به منصور وعده سرخرمن نمی دهند اما به خبرنگاران آنقدر وعده سرخرمن می دهند که خبرنگاران بدون پیگیری از خیرش می گذرند نمونه اش همین زمین برای احداث خانه که قربانشان گردم از فخرالدوله و احدالناس و غیره هم برای خبرنگاران چراغی روشن نشد.

اصلا چرا من سنگ خبرنگاران را به سینه می زنم، وقتی برای برگزاری همایشی ، مسوولان تقسیم و پخش میوه و آب میوه هم از مرکز استان وارد می شوند ( ما که افراد متخصص برای پخش آبمیوه و کیک نداریم!) آنوقت من ساده لوح و هالو دارم از واردات خبرنگاران شکوه و گلایه می کنم!

...بگذریم. بهانه خوبی گیرآوردم برای گرفتن عکس یادگاری با آقا منصور و زدن در وبلاگ و پز دادن، اینطور نیست!؟